امامزاده ابوالحسن (بخش دوم)

امامزاده ابوالحسن (بخش دوم)

كرامتى از امامزاده ابوالحسن

شيخ محمّد شريف رازى مى نويسد:

در سال ۱۳۶۷ قمرى كه دولت سعودى پس از هفت سال تعطيلى حج براى شهادت حاج ابوطالب اردكانى يزدى حاضر شده بود كه جبران كند آن حادثه را و حجاج ايرانى مشرف شوند و طالبين هم بسيار بودند . شوق مفرطى براى تشرف به حج و زيارت كعبه معظمه داشتم ، در حالى كه هيچ گونه وسيله هم از هزينه حج و گذرنامه و غيرهم نداشتم .

 

پس با چند تن از دوستان روحانى در شب پنجشنبه از اوايل ذى قعده ۱۳۶۷ ق ، به زيارت آن بزرگوار رفته و ملتجى به آن حضرت شده و تا به صبح در حرم در كنار قبر شريفش بيتوته نموده و چون آن شب ، آن محيط خالى از اغيار بود ، بعد از نيمه شب تا

طلوع فجر را توسل پيدا كرده ، گاهى به سينه زدن و گاهى به تضرع و گريستن از آن حضرت خواستار حاجت شديم .

در آن شب حاجتى جز فراهم شدن وسيله حج و توفيق زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه بقيع عليهم السلام و زيارت ساير مشاهد مشرف نداشتم و ضمنا درد پايى داشتم كه دكتر علوى ، جراح معروف بيمارستان فيروزآبادى ، مى خواست پايم را قطع كند و مى گفت جز بريدن چاره اى ندارد؛ زيرا پى پايت سياه شده ، پايت بايد جراحى شود و هفتاد درصد از ساق بريده مى شود و سى درصد اگر از ساق بريده نشود ، پايت كوتاه مى شود .

پس من شبانه از بيمارستان فرار كردم ، و در آن شب با پاى لنگ دور ضريح اين بزرگوار گشته و گريه نموده و آن حضرت را شفيع قرار دادم .

و صبح پنجشبنه مراجعت نموده و هر يك از رفقا دنبال كار خود رفت و من هم در آن موقع كه در شهر رى بودم به منزل خودم رفتم و انتظار فرج و نتيجه توسل را داشتم تا شب جمعه .

بعد از آن شب در عالم خواب و رؤيا ديدم در مسجد وارد شدم كه در آن وجود اقدس حضرت رسول صلى الله عليه و آله و جناب اميرالمؤمنين على عليه السلام تشريف داشتند . سلام عرض كرده و اظهار ادب نمودم . پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله مفتخر به جوابم فرموده و به اميرالمؤمنين فرموند من دعا مى كنم براى موفقيت فلانى و شما آمين بگو .

پس دست به دعا بلند نموده و دعا كردند و آن جناب هم آمين گفتند من از خوشحالى از خواب برخاسته و به دعا و توسل مشغول شدم و صبح روز جمعه هزينه و مخارج حج رسيد و نيز وسايل ديگر و مشرف شدم و سفرم بيش از سه ماه و نيم طول كشيد و پاى لنگ هم به بركت باب باب الحوائج ، موسى بن جعفر عليه السلام در كاظمين شفا يافت

 

ادامه در بخش سوم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *